سديد الدين محمد عوفى
818
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
آن خدايى كه قدرتش از سنگ * بندگان را زر خلاص دهد . . . 631 صاحبقران عرصهء عالم نظام ملك * صدرى كه داد عدل به احسان همى دهد . . . 272 دل رفته بود و جان شده منت خداى را * كان دل به سينه آمد و آن جان به تن رسيد 552 چنين نمايد تأييد ايزدى تأثير * چنين نمايد شمشير خسروان آثار 299 به پاى خود به بلا مىروم زهى سر و كار ( مصراع ) 617 درشتى و زشتى نيايد به كار * به نرمى برآيد ز سوراخ مار 394 اى وعدههاى تو همه زان سوى جوى پل * وى عشوههاى تو همه زان سوى مى خمار 75 ما بندگان شاه جهانيم و سستعهد * هرگز محل نيارد نزديك شهريار 421 عهدى است خود مرا كه نگيرم به جز تو دوست * شرطى است خود مرا كه نگيرم به جز تو يار . . . 288